شما اینجا هستید: وی جی مگ > نقد و بررسی > پیش درآمدی برای بهترین بازی سال 2016 – نقد و بررسی Uncharted The Nathan Drake Collection
نقد و بررسی

پیش درآمدی برای بهترین بازی سال 2016 – نقد و بررسی Uncharted The Nathan Drake Collection

نسل گذشته در شرایطی که سونی به هیچ وجه وضعیت خوبی را پشت سر نمی گذاشت یکبار دیگر استودیوی ناتی داگ در نقش منجی این شرکت ظاهر شد و با ساخت آنچارتد، مجموعه ای را خلق کرد که فعلا به عنوان اصلی ترین بازی پلتفرم پلی استیشن شناخته می شود. عنوانی که هرچند در ابتدای کار نتوانست حداقل از لحاظ تجاری عملکرد درخشانی را به نمایش در آورد اما این فرصت را در اختیار سونی قرار داد که با تمرکز روی مجموعه جدید خود به مرور تبدیل به همان ناشری شود که کیفیت را در الویت کاری خود قرار می دهد. طرفداران مایکروسافت چرخ دنده های جنگ را با آنچارتدی مقایسه می کردند که تنها از لحاظ دوربین سوم شخص با یکدیگر شباهت داشتند و همین موضوع کار را بیش از پیش برای ناتی سخت کرده بود. به یکباره در سال 2009 دومین قسمت از مجموعه آنچارتد عرضه شد و به قدری پیشرفت کرده بود که بسیاری آن را بهترین بازی نسل گذشته کنسول های خانگی می دادند. ناتی داگ با ساخت این عنوان به خوبی ثابت کرد که یکی از بهترین تولید کننده های بازی در سرتاسر جهان است. اکنون در شرایطی که قسمت چهارم این مجموعه برای عرضه روی پلی استیشن 4 در انتهای سال 94 آماده می شود، ناشر بازی به همراه استودیوی بلوپوینت مجموعه ای را آماده کرده اند که سه قسمت ابتدایی را با ارتقای گرافیکی در اختیار مخاطب قرار می دهد. مجموعه ای که هرچند عناوین آن پیش تر در اختیار مخاطب ها قرار گرفته اند اما همچنان جذابیت های فراوانی دارند.

به دنبال مارکو پولو در هیمالیا

شاید تنها بازی که کمی برای تجربه آن در سال 2015 دچار مشکل شوید، اولین قسمت از مجموعه آنچارتد باشد. این عنوان که برای اولین بار در سال 2007 منتشر شده بود اختلاف قابل ملاحظه از تمام جهات با ادامه های خود داشته و مطمئنا کمتر از آنها مورد توجه قرار می گیرد. مجموعه آنچارتد داستان شخصیتی به نام نتین دریک را روایت می کند که به نوعی معادل جوان تر ایندیانا جونز است. ماجراجویی که به همراه یار همیشگی خود سالی تنها یک هدف را دنبال می کند آن هم چیزی جز پیدا کردن شناخته شدن ترین گنج های دنیا نیست. هرچند داستان این مجموعه به طور کلی نکته خاصی را در ژانر ماجراجویی ارائه نمی کند اما ارتباط آن با تعدادی از معروف ترین شخصیت های دنیا همچون فرانسیس دریک، مارکو پولو و ادوارد لورنس باعث شده به طور کلی مخاطب جذب روایت متفاوت آن نسبت به دنیای واقعی شود. حضور محیط هایی همچون آمازون، هیمالیا و صحرای ربع الخالی در هرکدام از آنچارتد ها باعث شده حتی مخاطب هایی که اطلاعاتی درباره تاریخ به نوعی افسانه ای دنیا ندارند هم توانایی برقراری ارتباط با آنچارتد را در اختیار داشته باشند. در کنار این موضوع نباید از شخصیت پردازی قدرتمند ناتی داگ گذشت. نیتن دریک در روزهایی به صنعت بازی های ویدئویی معرفی شد که اکثر تولیدکننده ها تمرکز خود را روی قهرمان های عضلانی و بی اعصاب گذاشته بودند و ویژگی مهمی مانند بذله گویی و طنز درونی را از یاد برده بودند. نیتن با توجه به این ویژگی ها و البته شخصیت های دیگری که در کنارش قرار گرفته اند، در حال حاضر به عنوان یکی از شناخته شده ترین شخصیت های سونی قلمداد می شود. شخصیتی که داستانش به احتمال فراوان در انتهای قسمت چهارم آنچارتد به اتمام می رسد.

دست نخورده اما همچنان استاندارد

استودیوی بلوپوینت برای آماده کردن مجموعه آنچارتد مطمئنا کار سختی را پیش رو نداشته. به جز گرافیک که تا حدودی دست خوش تغییر شده، گیم پلی این مجموعه عملا هیچ تغییر خاصی را نیاز نداشته به راحتی در سال 2015 می تواند مخاطب را جذب خود کند. در این میان شاید تنها قسمت اول باشد که نسبت به ادامه هایش کمی تاریخ مصرف گذشته به نظر برسد. در هر صورت ناتی داگ برای سال ها به عنوان یک سازنده متخصص در زمینه تولید عناوین پلتفرمر شناخته شده و تجربه خاصی در زمینه تولید بازی که بخش عمده ای از آن به صورت شوتر دنبال شود، نداشت. همین موضوع به خوبی در قسمت اول آنچارتد دیده می شود. هرچند اولین ساخته ناتی داگ در این مجموعه استاندارد های کلی را در اختیار دارد اما به نسبت قسمت های بعدی ضعف های کوچکی دارد. معمولا یکی از کلیدی ترین عناصری که می تواند یک بازی شوتر را در سطح خوبی قرار دهد، حسی است که در زمان تیراندازی به گیمر منتقل می شود. این حس تاحدودی در قسمت اول دچار مشکل است و به مرور تا آنچارتد 3 برطرف می شود. نکته دیگری که باید آن را مورد توجه قرار دهید، این است که امروزه استاندارد های موجود در این سبک تاحدودی تغییر کرده و همین موضوع شاید در نگاه اولی کمی آزاردهنده باشد اما به مرور از بین می رود. بخش های پلتفرمر همچنان در کیفیت مناسبی دارند و حس ماجراجویی را به شکل مناسبی به گیمر منتقل می کنند. البته باید به این مسئله اشاره کرد که هرکدام از قسمت های مختلف این مجموعه دارای مشکلات جزئی هستند که بدون هیچ تغییری به این مجموعه نیز منتقل شده اند.

زمان سکوت ایندینا جونز فرا رسید

اما اصلی ترین دلیل و بزرگ ترین خصوصیتی که باعث شده مجموعه آنچارتد ارزش خرید داشته باشد، ارتقای گرافیکی آن است. تمامی عناوین موجود که اینبار روی پلی استیشن 4 پیش روی گیمر قرار گرفته اند به صورت تمام اچ دی و با نرخ فریم 60 اجرا می شوند که مطمئنا تاثیر مستقیمی روی تجربه کلی بازی و جنبه های گرافیکی آن دارند. در این بین نباید از یاد برد که قسمت دوم و سوم این مجموعه به ترتیب در سال 2009 و 2011 عرضه شده اند اما همچنان استاندارد های موجود را در رعایت کرده و به از لحاظ گرافیکی به عنوان بهترین های بازار شناخته می شوند. مطمئنا گیمرهایی که هرکدام از این عناوین را تجربه کرده اند به این موضوع اعتقاد دارند که مجموعه آنچارتد بعد از گذشت چند سال باز هم ارزش تجربه دوباره را دارد. این نکته را نیز نباید از یاد برد که دارندگان این مجموعه می توانند به نسخه آزمایشی بخش چند نفره قسمت چهارم نیز دسترسی پیدا کنند که در انتهای سال 94 به صورت انحصاری برای پلی استیشن 4 عرضه می شود.

 

نظری ارسال کنید

برای ارسال نظرتان اینجا کلیک کنید

تبلیغات